محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2758

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش ببودند تا نماز پسين بكردند . گويد : آنگاه جوانى نامهء معقل بن قيس را كه براى ابو الرواغ نوشته بود بياورد ، چنان شده بود كه مردم دهكده ها و رهگذران بر آنها مىگذشتند و مىديدندشان كه جنگ مىكنند ، و كسانى كه در راه معقل مىرفتند و به او بر مىخوردند و مىگفتند كه ياران وى با خوارج تلاقى كرده‌اند . معقل مىگفت : « وضع را چگونه ديديد ؟ » مىگفتند : « ديديم كه حروريان ياران ترا عقب مىزدند . » مىگفت : « نديديد كه ياران من به آنها پردازند و جنگ اندازند » مىگفتند : « چرا به آنها مىپرداختند ، اما هزيمت مىشدند . » مىگفت : « اگر ابو الرواغ همانست كه من مىشناسم به هزيمت سوى شما نخواهد آمد . » گويد : آنگاه معقل بايستاد و محرز بن شهاب تميمى را پيش خواند و گفت : « با ضعفاى قوم عقب بمان و آهسته بيا تا به ما برسى » آنگاه نيرومندان را ندا داد كه هر كه توان دارد همراه من بيايد ، سوى برادران خويش بشتابيد كه با دشمن مقابل شده‌اند ، اميدوارم كه پيش از آنكه به آنها رسيد خدايشان هلاك كرده باشد . » گويد : پس مردان نيرومند و دلير را كه اسبان اصيل داشتند فراهم آورد كه در حدود هفتصد كس شدند و با شتاب روان شد و چون نزديك ابو الرواغ رسيد ، ابو الرواغ گفت : اين گرد سپاه است ، سوى دشمن رويم كه وقتى سپاه پيش ما مىرسد نزديكشان باشيم و نبينند كه از آنها دور شده‌ايم و از حريفان بيم داريم . » گويد : ابو الرواغ پيش رفت تا مقابل مستورد و يارانش ايستاد ، معقل نيز با ياران خويش در رسيد و چون نزديك آنها رسيد ، آفتاب فرو رفت كه فرود آمد و با ياران خويش نماز كرد . ابو الرواغ نيز فرود آمد و با ياران خويش به يكسو نماز